شركت بريتيش تله كام يا همان BT ليستي از احمقانه ترين
سوالاتي را كه كاربران كامپيوتري يا اينترنتي اين شركت ارتباطي ازمشاوران
آنها پرسيده اند منتشر كرد.
به نوشته پايگاه اينترنتي روزنامه مترو
برخي از اين سوالات آنقدر خنده دار است كه حتي خود سوال كنندگان پس از
فهميدن اشتباه خود به احمقانه بودن آن اعتراف كرده اند.
ليست احمقانه ترين سوالات IT كه از مشاوران شركت BT انگلستان پرسيده شده به شرح زير است:
1- كاربر: كامپيوتر مي گويد هر كليدي را (any keys) فشار دهيد اما من نمي توانم دكمه any را روي كي بوردم پيدا كنم.
2- كاربر: من نمي توانم كانال هاي تلويزيون را با مونيتورم عوض كنم!
3- كاربر: من با يك نفر در اينترنت آشنا شدم مي توانيد شماره تلفن او را براي من پيدا كنيد!
4- كاربر: اينترنت من كار نمي كند؟
مشاور: مودم را وصل كرده ايد ، همه سيم هاي كامپيوتر را چك كرده ايد؟
كاربر: نه الان فقط مانيتور جلوي من است هنوز كامپيوتر و مودم را از جعبه در نياورده ام!
5- كاربر: پسر 14 ساله من براي كامپيوتر رمز گذاشته و حالا من نمي توانم وارد آن شوم.
مشاور: رمز آن را فراموش كرده؟
كاربر: نه آن را به من نمي گويد چون با من لج كرده!
6- مشاور: لطفا روي ماي كامپيوتر (كامپيوتر من) كليك كنيد.
كاربر: من فقط كامپيوتر خودم را دارم كامپيوتر شما پيش من نيست!
7- مشاور: مشكل شما به خاطر نرم افزار اسپاي ويري است كه روي دستگاهتان نصب شده(اسپاي در انگليسي به معني جاسوس است)
كاربر: اسپاي!؟ ببينم يعني او مي تواند از داخل مانيتور وقتي لباس عوض ميكنم من راببيند؟!
8- كابر: نمي تونم ديسکتم رو دربيارم.
مشاور: دکمه رو فشار بدين.
كاربر : فشار دادم ولي در نمياد.
مشاور: دكمه به راحتي تو مي رود؟
كابر: بله ؛ اما نه ، ببخشيد من هنوز ديسكت را تو درايو نگذاشته ام ، هنوز روي ميزمه!
9- كاربر: ماوس پد من سيم ندارد!
مشاور: من فكر كنم متوجه منظور شما نشدم. ماوس پد شما قرار نيست سيمي داشته باشد.
كاربر: پس چگونه مي تواند ماوس را پيدا كند؟ يعني وايرلس است؟!
در يك مورد ديگر نيز مركز مشاوره مايكروسافت در انگليس ليستي از سوال هاي ابلهانه مشتريانش را اينگونه منتشر كرده است.
مرکز مشاوره : چه نوع کامپيوتري داريد؟
مشتري : يک کامپيوتر سفيد …
*
مرکز : روي آيکن My Computer در سمت چپ صفحه کليک کن.
مشتري : سمت چپ شما يا سمت چپ من؟
*
مرکز : روز خوش، چه کمکي از من برمياد؟
مشتري : سلام…من نمي تونم پرينت کنم.
مرکز : ميشه لطفاً روي Start کليک کنيد و …
مشتري : گوش کن رفيق؛ براي من اصطلاحات فني نيار! من بيل گيتس نيستم، لعنتي!
*
مشتري
: سلام، عصرتون بخير، من مارتا هستم، نمي تونم پرينت بگيرم. هر دفعه سعي
مي کنم ميگه : «نمي تونم پرينتر رو پيدا کنم» من حتي پرينتر رو بلند کردم
و جلوي مانيتور گذاشتم ، اما کامپيوتر هنوز ميگه نمي تونه پيداش کنه …
*
مشتري : من توي پرينت گرفتن با رنگ قرمز مشکل دارم …
مرکز : آيا شما پرينتر رنگي داريد؟
مشتري : نه!
*
مرکز : الآن روي مانيتورتون چيه خانوم؟
مشتري : يه خرس Teddy که دوستم از سوپرمارکت برام خريده!
*
مرکز : و الآن F8 رو بزنين.
مشتري : کار نمي کنه.
مرکز : دقيقاً چه کار کردين؟
مشتري : من کليد F رو 8 بار فشار دادم همونطور که بهم گفتيد، ولي هيچ اتفاقي نمي افته …
*
مشتري : کيبورد من ديگه کار نمي کنه.
مرکز : مطمئنيد که به کامپيوترتون وصله؟
مشتري : نه، من نمي تونم پشت کامپيوتر برم.
مرکز : کيبوردتون رو برداريد و 10 قدم به عقب بريد.
مشتري : باشه.
مرکز : کيبورد با شما اومد؟
مشتري : بله
مرکز : اين يعني کيبورد وصل نيست. کيبورد ديگه اي اونجا نيست؟
مشتري : چرا، يکي ديگه اينجا هست. اوه… اون يکي کار مي کنه!
*
مرکز : رمز عبور شما حرف کوچک a مثل apple، و حرف بزرگ V مثل Victor، و عدد 7 هست.
مشتري : اون 7 هم با حروف بزرگه؟!
*
يک مشتري نمي تونه به اينترنت وصل بشه…
مرکز : شما مطمئنيد رمز درست رو به کار برديد؟
مشتري : بله مطمئنم. من ديدم همکارم اين کار رو کرد.
مرکز : ميشه به من بگيد رمز عبور چي بود؟
مشتري : پنج تا ستاره!
*
مرکز : چه برنامه آنتي ويروسي استفاده مي کنيد؟
مشتري : Netscape
مرکز : اون برنامه آنتي ويروس نيست.
مشتري : اوه، ببخشيد … Internet Explorer
*
مشتري : من يک مشکل بزرگ دارم. يکي از دوستام يک Screensaver روي کامپيوترم گذاشته، ولي هربار که ماوس رو حرکت ميدم، غيب ميشه!
*
مرکز : مرکز خدمات شرکت مايکروسافت، مي تونم کمکتون کنم؟
مشتري : عصرتون بخير! من بيش از 4 ساعت براي شما صبر کردم.
ميشه لطفاً بگيد چقدر طول ميکشه قبل از اينکه بتونين کمکم کنيد؟
مرکز : آآه..؟ ببخشيد، من متوجه مشکلتون نشدم؟
مشتري : من داشتم توي Word کار مي کردم و دکمه Help رو کليک کردم بيش از 4 ساعت قبل. ميشه بگيد کي بالاخره کمکم مي کنيد؟
*
مرکز : چه کمکي از من برمياد؟ مشتري : من دارم اولين ايميلم رو مي نويسم.
مرکز : خب و چه مشکلي وجود داره؟
مشتري : خوب، من حرف a رو دارم، اما چطوري دورش دايره بذارم؟!
ستاد مبارزه با افسردگي دختران ترشيده
دخترها مثل سيب هاي روي درخت هستند. بهترين هايشان در بالاترين نقطه درخت قرار دارند. پسرها نمي خواهند به بهترين ها برسند چون مي ترسند سقوط کنند و زخمي بشوند، بنابراين به سيب هاي پوسيده روي زمين که خوب نيستند اما به دست آوردنشان آسان است، اکتفا مي کنند. سيب هاي بالاي درخت فکر مي کنند مشکل ازآنهاست درحالي که آنها فوق العاده اند. آنها فقط بايد منتظر آمدن پسري
بمانند که آن قدر شجاع باشد که بتواند از درخت بالا بیاید
آدم ها در دو حالت همديگر را ترك مي كنند: اول اينكه احساس كنند كسي دوستشون نداره و دوم اينكه احساس كنند يكي خيلي دوستشون داره .....
سلام......
دیگه به
وجود هیچ کس نیازی نیست. بعضی ها وارد زندگی آدما می شن و کلی سختی برای آدم می
آرن .اما با رفتنشون به آدم می فهمونند که باید زندگی کرد و زندگی ر برای بودن و
سختی ها و شادی ها هست که دوست دارم.پس همه یک صدا فریاد می زنیم دوستت دارم
زندگی.............
-اعصابت هميشه آرومه!
-كسي نيست كه همش دم گوشت نق بزنه!
-بادوستاي پسرت هركاري بخواي ميكني و هيچ كس نيست كه حرفي بزنه!
-حرص نميخوري!
-كسي نيست كه اگه باهاش بحث كني قهر كنه و بره!
-مجبور نيستي مدام حرفاي چرت و پرت بشنوي!
-ديگه كسي نيست كه مدام بياد دمه گوشت وزووز كنه و بگه:بازيگر مورد علاقه ي من برد پيته! عشق من كامران هومنه ...!!!! خلاصه از اين مزخرفات در اماني!
-هيچوقت دلشوره نداري!
-هيچوقت گندي بار نمياد كه خانواده بهت بي اعتماد بشن و ديگه تو خونه تنهات نزارن!!!
-خلاصه اينكه تو كله جهان احترام واست قائلن!
-جزو آدماي تك ميشي . كه تو دنيا خيلي كم پيدا ميشن.البته اگهanti girl باشي!
2. هيچ وقت موهاشون رو طلايي نمي کنن مادر زادي مش شده است!
3. چشماشون رو اصلا لنز نمي زارن رنگش مادر زادي سبز و آبيه و خاکستري بنفش وزرد و قرمز!
4. هيچ وقت به هم ديگه چپ چپ نگاه نمي کنن واز حسودي نمي ترکن!
5. تمام طلا جواهراشون اصل اصله!
6. هرگز قبل از ازدواج ابر هاشون رو بر نمي دارن عمرا بردارن کي گفته بر مي دارن نه بابا بر نميدارن که مرتبش مي کنن!
7. بي اجاز ه بابا مامان هيچ وقت بيرون نمي رن!
8. به بهانه کتابخونه يا درس خوندن با دوستشون که با يه پسر نمي رن بيرون باورکنين!
9. آنقدر خواستگار دارن که نمي دونن به کدوم جواب بدن!
10. هميشه سر به زيرن اصلا به غريبه ها نگاه نمي کنن (کاش فقط نگاه بود!!! )
11. بعد ازدواج تازه مي فهمن حروم شدن تفلي ها خونه بابا شون همه چي داشتن!
دختر : خفه شو!
پسر :عاشقتم!
دختر : خفه شو!
پسر : میمیرم برات!
دختر : خفه شو!
پسر : فدات شم!
دختر : خفه شو!
پسر : نوکرتم و خاک زیر پاتم!
دختر : خفه شو!
پسر : زنم میشی؟!
دختر : جدی میگی ؟!
پسر : خفه شو!!!!
امروز به سلامتی فکر می کردم. چيزی که داشتنش باعث فراموش کردنش می شه. کمترين جايگاه و قدردانی رو بين آرزوهامون براش قائليم و با وجود ثروتیکه از وجودش نصيبمون می شه ، يادی هم ازش نمی کنيم.
ميدونيد
مرکز توانبخشی و آموزش معلولي کرمان کلاس هايي داره برای معلولين ذهنی که دارای
ضريب هوشی زير 50 هستند . می دونید توی اين کلاس ها چی درس می دند؟
درس
چگونه زندگی کردن ! درس خوردن ، خوابيدن ، رفتار اجتماعی ، نحوه نشستن و
راه رفتن و انواع رفتار ها در شرايط مختلف جامعه ، حتی حرف زدن !!
... چی می دونيم از شکر خدا !؟؟
سلام
می دونم که بیداری و داری وبلاگمون رو می خونی...
می دونم تصمیمت رو گرفتی...
می دونم دیگه واقعا از دستم خسته شدی...
می دونم دلیل این کارهام رو
نمی فهمی....
نمی خوام دوباره همه چیزای بدی بینمون بوده تکرار بشه....
واسه همین ازت خدافظی می کنم تا راحت تر باشی....
اما بدون من نمی خواستم هیچ وقت ناراحتت کنم....
مجبورم ....
تو نمی فهمی....
منم نمی تونم بگم....
خداحافظ
روزي, روزگاري مردي تصميم گرفت كتابي بنويسد به اسم مكر زن.
زني از اين قضيه باخبر شد و راه افتاد پرسان پرسان خانه آن مرد را پيدا كرد. به بهانه اي رفت تو و پرسيد «داري چي مي نويسي؟»
مرد جواب داد «دارم كتابي مي نويسم به اسم مكر زنان, تا مردها بخوانند و هيچ وقت فريب آن ها را نخورند.»
زن گفت «اي مرد! تو خودت نمي تواني فريب زن ها را نخوري, آن وقت مي خواهي كتاببي بنويسي و به بقيه چيز ياد بدي؟»
مرد گفت «من شماها را از خودم بهتر مي شناسم و مطمئن باش هيچ وقت فريب تان را نمي خورم.»
زن گفت «عمرت را رو اين كار تلف نكن كه چيزي عايدت نمي شود.»
مرد گفت «اين حرف ها را نمي خواهد به من بزني؛ چون حناي شما زن ها پيش من يكي رنگ ندارد.»
زن گفت «خلاصه! از من به تو نصيحت؛ مي خواهي گوش كن, مي خواهي گوش نكن.»
مرد گفت «خيلي ممنون! حالا اگر ريگي به كفش نداري, زود راهت را بگير و از همان راهي كه آمده اي برگرد و بگذار سرم به كارم باشد. معلوم است كه شما زن ها چشم نداريد ببينيد كسي مي خواهد پته تان را بريزد رو آب.»
زن گفت «خيلي خوب!»
و برگشت خانه. خط و خال, پولك و زرك و غاليه, حنا, سرمه, وسمه, غازه و سرخاب و سفيداب را بست به كار و خودش را هفت قلم آرايش كرد. رخت هاي خوبش را هم پوشيد و باز رفت سراغ همان مرد و سلام كرد.
مرد جواب سلام زن را داد و تا سرش را از رو كتاب ورداشت دلش شروع كرد به لرزيدن؛ چون ديد دختر غريبه اي مثل ماه ايستاده جلوش.
مرد با دستپاچگي پرسيد «تو دختر كي هستي؟»
زن, پشت چشمي نازك كرد و جواب داد «دختر قاضي شهر.»
مرد گفت «عروس شده اي يا نه؟»
زن گفت «نه!»
مرد گفت «چطور دختري مثل تو تا حالا مانده تو خانه و شوهر نكرده؟»
زن جواب داد «از بس كه پدرم دوستم دارد, دلش نمي آيد شوهرم بدهد.»
مرد پرسيد «چطور؟ يك كم واضح تر حرف بزن.»
زن جواب داد «هر وقت خواستگاري برام مي آيد, پدرم مي گويد دخترم كر و لال و كور است و با اين حرف ها آن ها را دست به سر مي كند.»
مرد گفت «اي دختر! زن من مي شوي؟»
زن گفت «من حرفي ندارم؛ اما چه فايده كه پدرم قبول نمي كند.»
مرد گفت « بگو چه كار كنم كه تو زن من بشوی؟»
دختر گفت «اگر راست مي گويي و عاشق من شده اي, برو پيش پدرم خواستگاري, پدرم به تو مي گويد دخترم كر و لال است و به درد تو نمي خورد. تو بگو با همه عيب هاش قبول دارم. اين طور شايد راضي بشود و من را بدهد به تو.»
مرد گفت «بسيار خوب!»
و رفت پيش قاضي. گفت «اي قاضي! آمده ام دخترت را براي خودم خواستگاري كنم.»
قاضي گفت «خوش آمدي؛ اما دختر من كر و لال و كور است و به درد تو نمي خورد.»
مرد گفت «دخترت را با همه عيب و نقصش قبول دارم.»
قاضي گفت «حالا كه خودت مي خواهي, مبارك است.»
و همه اهالي شهر را جمع كرد. عروسي مفصلي گرفت و دخترش را به عقد آن مرد درآورد.
بعد هم داماد را بردند حمام و از حمام درآوردند و كردند تو حجله و در حجله را بستند رو عروس و داماد.
داماد با يك دنيا شوق و ذوق رفت جلو, روبند عروس را ورداشت و تا چشمش افتاد به روي عروس دو دستي زد تو سر خودش؛ چون ديد هر چه قاضي از دخترش گفته بود, درست است.
مرد فهميد آن زن قشنگ فريبش داده؛ ولي جرئت نداشت زير حرفش بزند و به قاضي بگويد دخترش را نمي خواهد. آخر سر ديد راهي براش نمانده, مگر اينكه بگذارد به جاي دوري برود كه هيچ كس نتواند ردش را پيدا كند.
اين طور شد كه بي خبر گذاشت از خانه قاضي رفت. پشت به شهر و رو به بيابان رفت و رفت تا رسيد به شهري كه هيچ تنابنده اي او را نمي شناخت.
مدتي كه گذشت دكاني براي خودش دست و پا كرد و شروع كرد به كار و كاسبي.
يك روز ديد همان زن قشنگ آمد به دكانش و سلام كرد. مرد از جا پريد و با داد و فرياد گفت «اي زن! تو من را از شهر و ديارم آواره كردي, ديگر از جانم چه مي خواهي كه در غربت هم دست از سرم بر نمي داري؟»
زن خنديد و گفت «من از تو هيچي نمي خوام؛ فقط آمده ام بپرسم يادت هست گفتي هيچ وقت فريب زن ها را نمي خورم؟»
مرد گفت «ديگر چه حقه اي مي خواهي سوار كني؟ تو را به خدا دست از سرم وردار.»
زن گفت «اگر قول مي دهي براي زن ها كتاب ننويسي و پاپوش درست نكني, تو را از اين گرفتاري نجات مي دهم.»ر
مرد گفت «كدام كتاب؟ بعد از آن بلايي كه سرم آوردي, كتاب نوشتن را بوسيدم و گذاشتم كنار.»
زن گفت «اگر به من گوش كني, كاري مي كنم كه قاضي طلاق دخترش را از تو بگيرد.»
مرد گفت «هر چه بگويي مو به مو انجام مي دهم.»
زن گفت «اول قول بده كه من را به عقد خودت در مي آوري.»
مرد گفت «قول مي دهم.»
زن گفت «حالا كه عقل برگشته به سرت, با يك دسته غربتي راه بيفت سمت شهر خودمان و آن ها را يكراست ببر در خانه قاضي و در بزن. قاضي خودش مي آيد در را وا مي كند و تا چشمش مي افتد به تو مي پرسد اين همه مدت كجا بودي؟ بگو دلم براي قوم و خويشم تنگ شده بود و رفته بودم به ديدن آن ها و چون چند سال بود كه از هم دور بوديم, نگذاشتند زود برگردم. حالا هم آمده اند عروسشان را ببينند و مدتي اينجا بمانند.»
مرد همين كار را كرد و با يك دسته كولي راه افتاد؛ رفت خانة قاضي و در زد.
قاضي آمد در را واكرد و ديد دامادش با سي چهل تا كولي ريز و درشت پشت در است. قاضي از دامادش پرسيد «اين همه مدت كجا بودي؟»
مرد جواب داد «اي پدر زن عزيزم! مدتي از قوم و قبيله ام بي خبر بودم, يك دفعه دلم هواشان را كرد و رفتم به ديدنشان. حالا آن ها هم با من آمده اند عروسشان را ببينند و مدتي اينجا بمانند.»
بعد شروع كرد به معرفي آن ها و گفت «اين پسرخاله, آن دخترخاله, اين پسر عمو, آن دختر عمو, اين پسر عمه, آن دختر عمه.»
كولي ها ديگر منتظر نماندند و جيغ و ويغ كنان با بار و بساطشان ريختند تو خانه قاضي. يكي مي پرسيد «جناب قاضي! سگم را كجا ببندم؟»
يكي مي گفت «جناب قاضي! دستت را بده ماچ كنم كه خاله زاي ما را به دامادي قبول كردي.»
ديگري مي گفت «خرم چي بخورد؟ زبان بسته سه روز تمام بكوب راه آمده و يك شكم سير نخورده.»
يكي مي گفت «اول جلش را وردار, بگذار عرقش خوب خشك بشود.»
ديگري مي گفت «بزم را كجا ببندم؟ همين طور كه نمي شود ولش كنم تو خانه جناب قاضي.»
قاضي ديد اگر مردم بفهمند دامادش كولي است, آبروش مي ريزد و نمي تواند در آن شهر زندگي كند. اين بود كه دامادش را كنار كشيد و به او گفت «تا مردم نيامده اند به تماشا و تو شهر انگشت نما نشده ام, دخترم را طلاق بده و قوم و خويش هات را بردار برو.»
مرد گفت «پدر زن عزيزم! من آه در بساط ندارم كه با ناله سودا كنم؛ آن وقت مهريه دخترت چه مي شود؟»
قاضي گفت «كي از تو مهريه خواست؟»
مرد كه از خدا مي خواست از شر دختر خلاص شود, حرف قاضي را قبول كرد. دختر را فوري طلاق داد و رفت با همان زني كه فريبش داده بود عروسي كرد
شايد اين خلوت من كوچ كند
به شب پروانه
به صدای نفس شهنامه
به طلوع اخرين افسانه
و غروبی كه در ان
نقش ديوانگی يك عاشق
بر سر ديواری پيدا شد.
خلوتم را نشكن
خلوتم بس دور است
ز هوای دل معشوق سهند
خلوتم راه درازی ست ميان من و تو
خلوتم مرواريد است به دست صياد
خلوتم تير وكمانی ست به دست ارش
خلوتم راه رسيدن به خداست
خلوتم را نشكن
عشق به چه معنی ست؟
پاسخ هایی که دریافت کرده اند بسیار عمیق تر از آن بوده که کسی بتواند تصور کند
از زمانیکه ما در بزرگم دچار آرتروز شد دیگر نمی توانست خم شود و ناخن های پایش را لاک بزند.از آن به بعد همیشه پدر بزرگم اینکار را برای او انجام می داد.حتی وقتی دستهای خودش هم دچار آرتروز شد.
این عشق است.
8 ساله
وقتی کسی تو را عاشقانه دوست می دارد. شیوه ی بیان اسمت در صدای او متفاوت است و تو می دانی که نامت در لبهای او ایمن است.
4 ساله
عشق یعنی آن هنگامی که برای خوردن غذا با کسی بیرون میروی.
و بیشتر چیپس خود را به او می دهی. بی آنکه توقع متقابلی داشته باشی.
6 ساله
عشق یعنی آن زمان که بابا برای مامان قهوه درست می کند و برای اطمینان از خوبی طعمش کمی از آن را می نوشد.
7 ساله
عشق آن زمانی ست که به کسی می گویی از تی شرتش خوشت آمده و او بعد از آن هر روز آن را می پوشد.
7 ساله
عشق یعنی آن زمان که مامان بهترین تکه ی مرغ را برای بابا می گذارد.
5 ساله
يک پسر خوب امضاء گواهي نامه اش خشک نشده به رانندگي خانمها گير نميدهد.
يک پسر خوب تا زماني که يک خانم محترم کنارش نشته با سرعت بالاي5 کيلومتر در ساعت حرکت نميکند.
يک پسر خوب زماني که کسي ميخواهد از عرض خيابان عبور کند تعداد دنده را از 1 به 5 ارتقاء نداده و قصد جان عابر را نميکند.
يک پسر خوب زماني که يک دختر خانم راننده ميبيند ذوق زده نشده و در صدد عقده اي بازي بر نمي آيد.
يک پسر خوب که ژيان سوار ميشود روي بنز همسايه با سوئيچ ماشين نقاشي نميکشد.
يک پسر خوب زماني که تصادف ميکند همانند قبائل زامبي وحشي بازي در نمي آورد.
يک پسر خوب هر روز بعد از کلاس درس به نمايندگي از راهداري و شهرداري خيابانهاي شهر را متر نميکند.
يک پسر خوب به محض ديدن يک دختر خانم متين با شلوار برمودا و مانتو تنگ کوتاه و شال باز دهانش به سان آبشار و چشمانش همانند چشمان وزغ نميشود.
يک پسر خوب دکمه هاي پيراهنش را از يک متر زير ناف تا زير چانه کاملا بسته و با سنجاق قفلي محکم ميکند.
يک پسر خوب به محض ديدن دختر همسايه رنگش لبوي شده و چشمش را به آسفالت ميدزد.
يک پسر خوب روزي 10بارهوس بردن نذري به دم در خانه همسايه که تصادفا دختر دم بخت دارند را نميکند.
يک پسر خوب بيشتر از 5 دقيقه در دستشوئي نميماند. ( نکته کنکوري)
يک پسر خوب 1ساعت در حمام آهنگ جوادي يساري نخوانده وبراي همسايگان آلودگي صوتي ايجاد نميکند.
يک پسر خوب اگر درد عشق گرفت در کوي و برزن صدای عشق سر نداده و آبروي خانوادگي خود را نميبرد.
يک پسر خوب با دوستاني که مشکوک به چت و لا ابالي گري هستند معاشرت نميکند.
يک پسر خوب از سن 15 سالگش از پدرش پول تو جيبي نگرفته و خودش کار ميکند.
يک پسر خوب به جاي اينکه پول خود را در باشگاه بيليارد و گيم نت و غيره دور بريزد بهتر است حساب آتيه جوانان باز کند و به فکر 20 سالگي خود باشد.
يک پسر خوب اگر زبانم لال از افيون اينترنت استعمال و خدايي نکرده وب لاگ نويس شد بر حسب اتفاق از هر 10کامنت او 9 عددش متعلق به دختران نيست.(ا ستثناء دارد البته...)
يک پسر خوب همواره به اسم خود افتخار ميکند و به هر کس که ميرسد نميگويد که بجاي اصغر به او رامتين و نيما و... بگويند.
يک پسر خوب در اثر ديدن افراد غرب زده جو گير نشده و لحاف کرسيه قرمز خال خال يشمي را به پيراهن تبديل نکرده و سر زانو و خشک خود را جر نميدهد.
يک پسر خوب هر روز ساعت 6 بيدار شده و حد اکثر تا ساعت 7:30 سه نمونه از انواع رايج نان را تهيه و براي صبحانه به خانه مي آورد.
يک پسر خوب اگر 3 بار مکرراْ براي خريد از خانه يرون رفته و باز هم با يک ليست 1 متري مواجه شد غرغر نميکند.
يک پسر خوب سر سفره دست به چيزي نمي زند تا همه سيرو پر از سر سفره بلند شوند و بعد شروع به غدا خوردن مي نمايد.
يک پسر خوب تقاضاي وسايل نا مربوطي از قبيل موبايل را از خانواده ندارد.
يک پسر خوب اسم شرکت در جشن تولد هايي که مشکوک به وجود جنس مونث هستند را نمي آورد.
يک پسر خوب تا قبل از سن 22 سالگي فکر زن گرفتن را از سر خود بيرون ميکند.
يک پسر خوب تا قبل از ازدواج 10 بار عاشق نشده و هر دفعه ادعاي وحدت در عشق نميکند.
يک پسر خوب در صورتي که با نامزد خود بيرون رفت و کسي به خانم متلک گفت فورا با پليس 110 تماس حاصل مي کند.
يک پسر خوب براي احياي حقوق خود از زور بازو استفاده نکرده و کلمات رکيک مانند خر و الاغ به کار نميبرد.
يک پسر خوب از معاشرت با دوستان بسيار خودماني که عادت به بيان شوخي هاي نا مربوط از قبيل حراج لفظي عمه و همچين خواهر مادر هستند امتنا ميکند.
يک پسر خوب همانند خاله زنکها تلفن را قورت نداده و سالي به 9 ماه دهانش بوي تلفن نميدهد.
يک پسر خوب هيچ گاه بوي عطر مشکوک از قبيل زنانه نميدهد.
يک پسر خوب براي رفتن به مراسم خواستگاري لااقل دو عدد ميني بوس تهيه ميکند.
يک پسر خوب موقع رفتن به خواستگاري براي نشان دادن عظمت خانوادگي گذشته از تمامي فاميل هاي درجه 1-2-3-4 و الي آخر از آقا رضا بقال محترم محله حاج علي قصاب محترم و ما بقي کسبه محل به دليل دارا بودن تجارب بالا دعوت بعمل مي آورد.
يک پسر خوب براي شروع زندگي مشترک نياز به عشق و محبت دو طرفه نداشته و فط کافيست عمه خانم بزرگ فاميل تائيد کنند دختر شمسي خانم خاله مادرشون دهانش بو نميدهد و شوهر داري بلد است.
يک پسر خوب عيد به عيد يادش نمي افتد که بايد دندانهايش را مسواک بزند و اين کار را هر شب انجام ميدهد.
يک پسر خوب در کلاس درس و در حضور تني چند از خانمهاي محترم شستش را تا انتها در دماغ مبارک فرو نميکند و يک چرخش دوراني به آن نميدهد.
يک پسر خوب براي بيرون رفتن از خانه 2 ساعت جلوي آئينه نايستاده و بزک نميکند.
يک پسر خوب بجاي سوار شدن به خط واحد پشت سر آن ميدود تا هم بدنش سالم بماند و هم صرفه جويي اقتصادي کرده باشد.
يک پسر خوب تنها جوکهايي را بيان ميکند که مورد تائيد وزارت ارشاد اسلامي و وزارت بهداشت و وزارت مبارزه با تبعيضات استاني و... باشد.
يک پسر خوب در جشنهاي فاميلي جو گير نشده و نميرقصد تا ابروي کل خاندان را بر باد دهد.
يک پسر خوب در مهماني هاي خانوادگي نوشدني هاي غير مجاز از قبيل ماءالشعير را تنها با رضايت نامه رسمي و کتبي پدر محترم استعمال ميکند.
يک پسر خوب تنها براي رضاي خدا و کاهش بار سنگين ترافيک و حمل و نقل درون شهري و برون شهري هر کجا که دختر خانم يا خانمي را در رده سني 20 تا 60 سال ديد سوار کرده و به مقصد مي رساند
نمی دونستم بوسیدن کسی که دوسش داری اینقدر عجیب باشه....
مطمئنم که اونم اون لحظه حس من رو داشت....
وقتی فارغ از همه دنیا و همه هیاهوهای پوچش فقط به اوج بوسه فکر می کنی...
به نظرت چی بوسیدن رو تا این حد لذت بخش می کنه؟!...
سکس؟!نه سکس نبود...
عشق؟!نه عشق نبود...
نیاز؟!شاید اما چه نیازی....

اصلي ترين دروغهاي مردان
-
هرچقدر سعي كردم نتونستم باهات تماس بگيرم
-
پيغامتو نگرفتم
-
دقت نكردم او زن قيافش چطوريه
-
رابطه جنسي مهمترين مسئله نيست
-
از اين به بعد مواظبم
-
در موردش بعدا صحبت مي كنيم
-
متاسفم
-
من ميتونستم در عرض يـك دقيـقه عـاشـقـت بـشم ( يك دقيقه صبر كنيد و از او سؤال كنيد كه اكنون چه احساسي دارد )
بياموزيد همانند خودشان با آنها صحبت كنيد
چگونه با شوهرتان صحبت كنيد تا متوجه منظور شما شود:
مـردهـا فقط مي توانند دستـورات را يكي يكي اجرا نمايند. بـنـابـراين اگـر مـي خـواهـيـد شوهرتان بـه آشـپـزخانه رفته و يك استكان چاي براي شما بياورد، اين كار را بصورت يك تـقاضاي دو مرحله اي درآوريد.
وقتي مردها مايل به بكار بردن كلمات نيستند ( درحالي كه زنــان براي ايجاد پيوستگي بيشتر صحبت ميكـنند)، پـس بـهتـر است اعمالـي كـه مي خواهيم را به آنها القا كنيم. بـنـابـرايـن اگر يك مرد به مردي ديگر بي احترامي نمود، او اتوماتيك وار تصور مي كند كـه ميخواهد با وي دعوا كند. و اگـر شـما فـرضا به شوهر خود بگوييد كه پيراهن او را دوست داريد، او تصور مي كند، " خـوب - اون ميخواد با پا بپره روي استخوانهاي من. "
روانشناسان بر اين باورنـد كـه مـردان براي حفظ قدرت خود در روابط تمايل دارند كه همه چيز را پوشيده و پنهان نگاه دارند
-- وقتـي يك مرد صحبت نميكند، هـمسـرش در حدس و گمان باقي ميماند. شما نيز همين كار را انجام دهيد تا او همانـند خـمير در دستانتان رام شود.
مردان نمي خواهند درباره رابطه گفتگو كنند. آنها فقط ميخواهند كـه رابطـه شـان بـرقرار باشد ( در ذهـن يك مرد اين مطلب ميگذرد كه اگر همسرش را دوست نداشت او را تـرك مي كرد ). آنها اينگونه فكر مي كنند: " اگر لازم باشد درباره رابطه مان گفتگو كنيم، اين رابطه بايد قطع شود و اگر قطع شود محكوم به فنا خواهد بود. من اين را نمي خواهم."
يك مرد حتي اگر در زندان هـاي دشمن هم درحـال شكـنجه شـدن بـاشد خـواهد گفت: " حالم خوب است." بروز ندادن ضعف جزء طبيعت اوسـت چـرا كه اين عمل باعث آشكار شدن آسيب پذيري و از بين رفتن وجهه مرد ميگردد. بطور مختـصر، اگــر شوهرتان نتواند مشكلاتش را خودش و بدون كمك ابر زني همچون همسرش حل كند نگران اين مسئله خواهد بود كه ممكن است شما فكر كنيد كه او موجودي بي خاصيت است.
چگونه متوجه شويد كه دوستتان دارد
برخي از كلمات ممكن است از دهان هر مردي براي ابراز علاقه به همسرش خارج شود مانند "عزيزم"، "عـشق من" و "اميدم." اما از آنـجـا كـه مـردان افـرادي عمل گرا هستند، كـردارشـان بـيش از گفـتارشـان اهـميــت دارد. عشق شوهرتان نسبت به شـما واقعي خواهد بود اگر او:
-
به شما اجازه دهد با ماشين جديدش رانندگي كنيد (بخصوص اگر 206 باشد)
-
بخواهد كه هميشه آخر هفته اش را با شما سپري كند
-
شما را به دوستان خود معرفي كند
-
ديگر لباسهايي كه دوست نداريد را نپوشد
-
بدون هيچ دليلي با شما تماس بگيرد
-
بخواهد بعد از رابطه جنسي با شما صحبت كند
مسائلي كه شوهرتان هرگز دوست ندارد بشنود
در اين قسمت به بـرخي از چيزهايـي كـه شـوهـر شـما اصلا تمايلي به شنيدنشـان در هيچ كجا و هيچ زماني ندارد، آورده شده است.
عزيزم ما بايد صحبت كنيم: نه، تو بايد صحبت كني -- و صحبت و صحبت و صحبت
به چي داري فكر ميكني؟: احساسات او همانند پاسخهايش ساده خواهند بود.بنابراين اگر بعد از رابطه جنسي اين سؤال را از او پرسيديد و او جواب داد: "به پيتزا،" منظـور وي اين است كه واقعا به پيتزا فكر مي كند و نه اينـكه پـوست شمـا شـبيه پيـتزا اسـت و يـا اينكه شبيه آدمهاي پرخور بنظر ميرسيد.
بنظرت اون دختره خوشگله؟: او تصور ميكند كه حتي اگر براي نـه گفتن هم مردد باشد، آن شب و يا شبهاي ديگر زندگيش سياه خواهد شد.
مي خواهم ازدواج كنيم: او از قبل مي داند كه ايـن خواستـه شـما است، و فقط دوست نـدارد آن را بشنود. بنابراين تنها درصورتي كه احساس كرديد كه او تصميم ازدواج نــدارد اين موضوع را بيان كنيد.
چطـور بنظر مي رسم -- واقعا؟: واقعا شما عالي به نظر او مي رسيد. به هـميـن دلـيـل است كه او اكنون با شما است
يـك واقـيـعـت مـهـم ايـن اسـت كـه اغـلـب مـردان در مــورد احـساسـات خـود در يــك زمان مشخص هيچ گـونه ايـده و
نـظري نـدارند. مـطالعات نشان داده كه مردان از تكلم براي ايجاد اختلاف، جدايي و استقلال استفاده ميكنند ( دقيـقـا بـرعـكس زنـان كـه بـراي ايـجـاد پيوستگي به صحبت كردن ميـپردازند ). بنابراين اگر بخواهيد شوهرتان با شما صحبت كنـد احتـمال ايـنـكه او دچار پريشان حالي و ناراحتي شود زياد ميگردد.
در ايـن قسمـت بـارزترين صحبتهاي مردان را بهمراه معناي واقعي آنها در زمينه هاي مختلف مشاهده مي كنيد. ايـن
مطالب را بياموزيد تا درنهايت شما و شوهران بتوانيد درك بهتري نسبت به يكديگر پيدا نماييد.
يك نگاه مختصر به صحبتهاي عاشقانه او
تـحقيقات حاكي از آن است كه مرد و زن از تكلم به طرق متفاوتي استفاده مي كـنـنـد. بـراي زنـان صحبت كردن همانند چسبي است كه روابط را به يكديگر متصل نگاه ميـدارد. بـراي مـردان گـفتگو يك وسيله است نه يك انتها. آنها حتي با يكديگر هـم زيـاد صـحـبـت نميكنند - دو مرد مي توانند يك بازي را بمـدت چــهار ساعت در سكوت تماشا كرده و در حـالي از هـم جـدا شوند كه احساس مي كنـند با هم پيوستگي و مـودت دارند. وقـتـي مردان از كلمات استفـاده مـي نـمايند، در حــقيقت براي ماندن در اوج به دوپهلو گويي و فريفتن مبادرت مي نمايند. در اينجا عبارات مورد علاقه مردان و نحوه معني كردن آنها را مشاهده مي كنيد:
روزهاي اول
او مي گويد: خوب ممكن بتونيم همديگرو ببينيم؟
معني: فكر ميكنم كه ازت خوشم اومده و مي خـوام كـه بـا هـم بريم بيرون ولي خجالت ميكشم بهت بگم.
او مي گويد: نمي دونم دوباره همديگرو ميبينيم يا نه.
معني: هنوز گرفتار طلسمت نشدم.
او مي گويد: تو واقعا آدم خوبي هستي.
معني: منو ديگه هيچ وقت نمي بيني.
او مي گويد: بيا فقط با هم دوست معمولي باشيم.
معني: تو با من جور نيستي، ميتوني منو با دوستاي ديگت آشنا كني؟
او مي گويد: باهات تماس مي گيرم.
معني:من واقعا ميخوام باهات تماس بگيرم ولي مي ترسم جواب تـو مثبت باشه، بريم بيرون و خودمو گرفتار كنم. دردسرهاي بي انتهاي رابطه، گير دادنها، تفتيش كردنها، نق زدنها، كادوي تولد و ...
او مي گويد: فكر ميكنم رابطه ما بايد با ديگران فرق بكنه.
معني: ميترسم اگه رابطمونو محكم نكنم ممكنه منو رها كني و بري سراغ يكي ديگه.
تقاضاي رابطه جنسي
او مي گويد: اين دفعه سوم كه همديگرو ميبينيم، مگه نه؟
او مي گويد: بيرون رفتن به گرميه من هست؟
او مي گويد: صبح ها كي ميري سر كار؟
او مي گويد: من تو رو فقط براي وجود خودت دوست دارم.
معني: به دنبال رابطه جنسي هستم.
وقتي او جدي است
او مي گويد: واقعا دوستت دارم.
معني: فكر ميكنم دارم عاشقت ميشم، ولي اگه ايـنو بهت بگم ديگه هيچ راه برگشتي برايم نخواهد بود.
او مي گويد: همه چيز مرتبه، حالم خوبه.
معني: اي خدا! ميدونم دوست داري بدوني امروز چه كارهايي كردم و از تـمام جزئيات و سير تا پياز روابط متقابل من با همكارام و دوستام سر در بياري، ولي الان مـن خونــم و دوست دارم شاممو بخورم و بعدش استراحت كنم.
او مي گويد: بهتر يه كمي كمتر كار كنيم و بيشتر به زندگي برسيم.
معني: بهتر كه تو كمي كمتر كار كني و كمي بيشتر به فكر خونه زندگي باشي.
او مي گويد: نمي دونم چي مي خوام.
معني: تو رو نمي خوام.
او مي گويد: كمي فرصت مي خوام.
معني: براي اين فرصت مي خوام كه بتونم جرات پيدا كنم و تو رو تركت كنم.
او مي گويد: تو يك زن شگفت انگيزي.
معتي: تو يك زن شگفت انگيزي.
او مي گويد: عاشقتم.
معني: وقتي با هم هستيم تو منو بطور باورنكردني خوشحال مي كـني. فكر مي كـنم همون كسي هستي كه به دنبالش بودم.
برداشت شوهرتان از صحبتهاي شما
مردان هميشه همه چيزهايي كه به آنها گفته ميشود را نمي شنوند، به اين معني كه هميشه متوجه منظور شما نمي گردند:
شما مي گوييد: شغلت چيه؟
برداشت او: به اندازه كافي درآمد داري كه بتوني از عهده مخارج ازدواج و زندگي بربياي؟
شما مي گوييد: نـامزد قبليم ديوانه وار منو دوست داشت جوري كه ولم نميكرد و مرتب باهام تماس مي گرفت.
برداشت او: من هنوز نامزد قبليمو دوست دارم.
شما مي گوييد: پنجشنبه شب برنامت چيه؟
برداشت او: تا آخر عمر وقتت مال منه.
شما مي گوييد ( بعد از رابطه جنسي ): واقعا خوب بود.
برداشت او: بهترين رابطه جنسي عمرم بود. بيا دوباره داشته باشيم!
دروغهاي درجه يكي كه او به شما مي گويد...
می دانم که از من متنفری. می دانی می خواهم چکار کنم؟ می خواهم برايت خانه ای بسازم به بزرگی نفرتی که از من داری. خانهء نفرتمان را روی قلهء کوه می سازيم، رو به دريا و پشت به تمام ابرهای سياه دنيا.
طبقه های خانهء بزرگ نفرتمان را يکی در ميان خاکستری و سبز می سازم؛ پنجره هايش را يکی در ميان رو به دريا و رو به صخره ها باز می گذارم و زير هر پنجره گلدانی می گذارم؛ يکی خاردار و يکی پر از گلهای آبی و زرد و نارنجی.
نصف چشمه های جوشان حياط خانهء نفرتمان را کور می کنيم، و برای نصف ديگر جويبار می سازيم و جويبار ها را به هم وصل می کنيم تا عصرها کنار نهری که به سمت دريا می رود بنشينيم و همينطور که به صدای آب گوش می دهيم پاهايمان را در آب خيس کنيم. در آشپزخانهء خانهء نفرتمان دو دسته ظرف می گذاريم، يکی برای پرت کردن و شکستن و ديگری برای غذا خوردن. در اتاق خواب درندشتِ خانهء بزرگ نفرتمان سه تخت جدا می گذاريم، يکی برای شبهایي که با هم می خوابيم، يکی برای شبهايی که يک نفر قهر است، و ديگری برای وقتهايی که هر دو قهريم. در کتابخانهء خانهء نفرت انگيزمان چهار صندلی می گذاريم، دو تا رو به هم و دو تا پشت به پشت، رو به ديوار، برای وقتهايی که يکی می خواهد ديگری را نبيند.
روی ديوارهای تمام اتاقهاي خانهء نفرتمان تعداد زيادی عينکهای دودی و گوشی های سنگين و کلفت می گذاريم، تا هر کس در هر لحظه ای که دلش خواست از آنها استفاده کند و فکر کند که ديگری اصلا وجود ندارد. سفارش می دهيم از روی خودمان چند تا عروسک قد و نيمقد هم درست کنند تا برای تزيين در تمام راهرو ها و سالنهای پت و پهنِ خانهء نفرتمان بچينيم و کنار هر کدامشان يک دست چکش و ميخ و پيچ گشتی آويزان می کنيم تا هر کس در هر جايی از خانه از آن يکی حرصش گرفت چکش و ميخ و پيچ گشتی را بردارد و عروسک ديگری را جرواجر کند و قطعه های ريز ريزش را در يکی از شومينه های روشن خانه بسوزاند و کيف کند.
می دانم که از من بيشتر از تمام آدمهای دنيا تنفر داری، ولی می دانی و می دانم که تنفرت از جنس عشق است و بس. بيا تا برايت خانه ای بسازم به عظمت احساسی که نسبت به من داری، نامش را بگذار هر چه که می خواهی. خانه ای که در آن همه چيز شديد است،
پر از تفاهم است و پر از اختلاف است و پر از تناقض است و پر از تمام کارهايی که هر دومان دوست داريم. خانه ای که در آن زندگی به شدت جريان دارد.
نمی دانم می آيی يا نمی آيی، ولی اگر آمدی در را پشت سرت ببند، قرار است من و تو در خانهء بزرگ پر از احساسمان تا ابد بمانيم. می آيی؟
گله ميکرد زمجنون ليلي
که شده رابطه مان ايميلي
حيف از آن رابطه اي انساني
که چنين شد که خودت مي داني
عشق وقتي بشود دات کامي
حاصلش نيست به جز ناکامي
نازنين خورده مگر گرگ ترا؟
برده يا دات کام و دات ارگ ترا؟
بهرت ايميل زدم پيشترک
جاي سابجکت نوشتم بدرک
به درک گر دل من غمگين است
به درک گر دل من سنگين است
به درک گر رابطه خورده ترک
قطع آنهم به جهنم به درک
آنقدر دلخور از اين ايميلم
که به اين رابطه هم بي ميلم
مرگ ليلي ، نت و مت را ول کن
همه را جاي ok کنسل کن
Off کن کامپيوتر را جانم
يار من باش و ببين من on ام
اگرت حرفي و پيغامي هست
روي کاغذ بنويسش با دست
نامه يک حالت ديگر دارد
خط تو لطف مکرر دارد
خسته از font و ز format شده ام
دلخور از گرد لي@ (ات ) شده ام
کرد رپلاي به ليلي مجنون
که دلم هست از اين سابجکت خون
باشه فردا تلفن خواهم کرد
هر چه گفتي که بکن خواهم کرد
زودتر پيش تو خواهم آمد
هي مرتب به تو سر خواهم زد
راست گفتي تو عزيزم ليلي
ديگر از من نرسد ايميلي
نامه اي پست نمودم بهرت
به اميدي که سر آيد قهرت ....
براي من فرقي نميكنه ديوار آشپزخونه چه رنگي باشه .
يعني : تا وقتي كه آبي، سبز، زرد، صورتي، مشكي، يشمي، خاكستري، عنابي، سفيد و ... نباشه اشكالي نداره .
اين يه كار، مردونه است .
يعني : تو اين كار هيچ منطق درستي نيست و تو هم سعي نكن دليلي برايش پيدا كني.
ميخواهي تو درست كردن شام كمكت كنم؟
يعني : پس چي شد اين شام ؟ چرا ميز آماده نيست ؟
چه فكر خوبي !
يعني : اين كار شدني نيست و من كل روز رو برات كركري مي خونم وحالت رو مي گيرم .
بله عزيزم يا حتما حتما
يعني : اين يكي اصلا معني نداره و چون شرطي شده ام از دهنم پريده .
زنم منو درك نميكنه !
يعني : همه قصه ها و خاطره هاي منو شنيده و ديگه خسته شده .
ماجرايش طولانيه و سر فرصت برات تعريف مي كنم .
يعني : اصلا خودم هم نفهميدم چي شد .
من اخيرا" خيلي ورزش مي كنم .
يعني : باتري كنترل از راه دور تلويزيون تمام شده.
دسپتخت تو مثل دستپخت مادر مرحومم مي مونه.
يعني : تو هم كه غذا رو مي سوزوني.
كمي استراحت كن عزيزم خسته شدي!
يعني : بابا اين جارو برقي رو خاموش كن مي خوام فيلم ببينم.
چه جالب!
يعني : آخ كه چقدر حرف مي زني!
عزيزم ماديات در عشق ما هيچ نقشي نداره !!
يعني : باز سالگرد ازدواجمون رو فراموش كردم و كادو نخريدم.
اين واقعا" فيلم خوبيه !
يعني : تو اين فيلم پر از بكش بكش و بزن بزن و ماشين سواريه.
اين يه كار زنونه است!!
يعني : اين كار سخت كثيف و بي جيره و مواجب است.
با من ازدواج مي كني؟
يعني : رخت چركهام تلنبار شده و كسي نيست دكمه هاي پيرهنم رو بدوزه؟
تو كه مي دوني من چه حافظه ي بدي دارم!!
يعني : من شعري رو كه كلاس سوم ابتدايي خوندم از حفظم نمره ماشينم رو كه سالها پيش فروختم ازبرم و ... اما تاريخ تولد تو رو يادم رفته
من براي اين كارم دليل دارم !!
يعني : بذار فكر كنم ببينم چه دليلي مي تونم براي اين كارم پيدا كنم .
منظورت چيه؟ تو كه لباس داري؟
يعني : يادت رفته چهار سال پيش براي خودت لباس خريدي؟
دلم برات تنگ شده!!
...يعني : نمي تونم جورابامو پيدا كنم. بچه ها گشنشونه و ...
ما تو كار خونه با هم مشاركت مي كنيم!!
يعني : من ريخت و پاش مي كنم او جمع و جور مي كند
خانم مهندس
در زمانهاي بسيار قديم وقتي هنوز پاي بشر به زمين نرسيده بود فضيلت ها وتباهي ها در همه جا شناور بودند .
آنها از بيکاري خسته و کسل شده بودند .روزي همه فضايل و تباهي ها دورهم جمع شدند، خسته تر و کسل تراز هميشه ناگهان ذکاوت ايستاد و گفت :بياييد يه بازي کنيم. مثلآ قايم باشک.
همه از اين پيشنهاد شاد شدند و ديوانگي فوراً فرياد زد من چشم ميگذارم. و از آنجايي که هيچ کس نمي خواست به دنبال ديوانگي بگرده همه قبول کردند او چشم بگذارد وبه دنبال آنها بگردد .
ديوانگي جلوي درختي رفت و چشم هايش را بست و شروع به شمردن کرد 1...2...
همه رفتند تا جايي پنهان شوند لطافت ,خود را به شاخ ماه آويزان کرد.خيانت ,داخل انبوهي از زباله پنهان شد. اصالت ,در ميان ابرها مخفي شد. هوس ,به مرکز زمين رفت .طمع ,داخل کيسه اي که خودش دوخته بود رفت و ديوانگي مشغول شمردن بود, 79...80...81...همه پنهان شدند به جز عشق که همواره مردد بود و نمي توانست تصميم بگيرد.
در همين حال ديوانگي به پايان شمارش ميرسيد .95... 96... 97...هنگامي که ديوانگي به 100 رسيد عشق پريد و در بين يک بوته گل رز پنهان شد.
ديوانگي فرياد زد دارم ميام و اولين کسي که پيدا کرد تنبلي بود وسپس لطافت را يافت که به شاخ ماه آويزان بود.
دروغ ته درياچه, هوس در مرکز زمين, يکي يکي همه را پيدا کرد به جزعشق. او از يافتن عشق نااميد شده بود.
حسادت درگوشهايش زمزمه کرد :تو فقط بايدعشق را پيدا کني واوپشت بوته گل رز است. ديوانگي شاخه اي را از درخت کند و با شدت وهيجان زياد آن را در بوته گل رز فرو کرد و دوباره ودوباره تا با صداي ناله اي متوقف شد, عشق از پشت بوته بيرون آمد با دستهايش صورت خود را پوشانده بود از ميان انگشتانش قطرات خون جاري بود. شاخه به چشمان عشق فرو رفته بود و او نمي توانست جايي را ببيند. او کور شده بود.
ديوانگي گفت: اي واي من چه کردم من چه کردم, چگونه ميتوانم تورا درمان کنم؟ عشق پاسخ داد: تو نمي تواني مرادرمان کني اما اگر مي خواهي کاري بکني , راهنماي من شو و اينگونه بود که عشق کور شد و ديوانگي همواره همراه اون . . . .
خانم مهندس
روش درس خوندن پسرا
2- اگر یه دختر یک مشکل غیر قابل حل داشته باشه از خونه فرار میکنه اما یه پسر اگر یک مشکل غیر قابل حل داشته باشه اعضای خانواده اش رو از خونه فراری میده!
-3- یه دختر اگر دو تا مشکل غیر قابل حل داشته باشه خودکشی میکنه اما یه پسر اگر دو تا مشکل غیر قابل حل داشته باشه اعضای خانواده اش رو میکشه
4- یه پسر اگر 3 تا مشکل غیر قابل حل داشته یه هفته افسرده میشه بعد با 3 تا مشکل کنار میاد و زندگیش رو میکنه اما تا کنون دختری که 3 تا مشکل داشته باشه دیده نشده چون همشون در مرحله دو تا مشکل خودکشی میکنند و به سه تا نمیرسه مشکلاتشون!!!
5- دخترا از پسرا موهاشون کوتاهتره!
6- دخترا می خوان سر پسرا کلاه بزارن اما در نهایت سر خودشون کلاه میره ولی پسرا می خوان سر هر موجود زنده ای که میبینن کلاه بزارن و در نهایت موفق میشن
8- نقطه قوت پسرا چشماشونه اما نقطه قوت دخترا چشم و گوش ابرو و دماغ و دهن و .........هست.
9- دخترا با اینکه بیشتر از پسرا قوانین راهنمایی و رانندگی رو رعایت میکنن اما خیلی بیشتر از پسرا تصادف میکنن و در هر تصادف رد پای یک دختر به چشم می خوره.
10- دخترا فکر می کنن بهترین راه برای داشتن یک رابطه خوب و مداوم صداقت و راستگویی هستش ولی پسرا مطمئن هستند بهترین راه دروغگویی و گرفتن سوتی از طرف مقابله!
11- دختر ها از درس و مدرسه بیزارند ولی پسر ها از درس و مدرسه فراری هستند!
12- پسر ها به هم حسودی نمی کنن اما دخترا به هم حسودی می کنن.
13- اگر برادرتون دوست دختر داشته باشه شما سعی می کنید با اون دختر آشنا بشید ولی اگر خواهرتون دوست پسر داشته باشه شما قسم می خورید! که هم پسره و هم خواهرتون رو سر به نیست کنید.
14- دختر ها زیر بار حرف زور میرن اما پسر ها خودشون حرف زور میزنن
15- دخترا زندگی مشترک رو در عشق و صفا و صمیمیت می بینن ولی پسر ها در غذا
16- اگر یک دختر در یک جمع سوتی بده تا آخر دیگه هیچ حرفی نمیزنه اما پسر ها در یک چمع فقط سوتی میدن!
17- یک دختر اگر 24 ساعت با دوست پسرش صحبت نکنه افسرده میشه اما یک پسر اگر 24 ساعت با دوست دخترش صحبت نکنه با اون یکی دوست دخترش صحبت میکنه.
18- پسر ها میدونن جنبش فمنیسم چیه واسه همین ازش متنفرن ولی دختر ها نمیدونن جنبش فمنیسم چیه واسه همین طرفدارشن!
19- یک دختر اگر با دوست پسرش به هم بزنه دیگه با هیچ پسری دوست نمیشه اما یه پسر اگر با دوست دخترش به هم بزنه با 3-4 تا دختر دیگه دوست میشه!
20- یک دختر اگر توی خیابون پسری ازش بپرسه ساعت چنده میگه:ساعت 7.اما یه پسر اگر یه دختر ازش ساعت بپرسه میگه :ساعت 7 و 2 دقیقه و 24 ثانیه,اینم شماره تلفن من ..... سر ساعت 9 منتظر تماستم!
21- اگر یه دختر به یه پسر نگاه کنه , پسره فکر می کنه که خیلی خوش تیپه ولی اگر یه پسر به یه دختر نگاه کنه دختره فکر میکنه که پسره چقدر بی چشم و رو هستش!
22- دختر ترشیده میشه اما پسر نه!!!!
بعد از خوندن این مطلب پسرا اول 2 دقیقه فکر میکنن تا مفهوم مطلب رو بفهمند و چون بعد از دو دقیقه نمی فهمند می زنن زیر خنده و میگن خیلی باهال بود اما دخترا بعد از خوندن این مطلب 2 ساعت حرص می خورن و فکر میکنن به شخصیت دخترای ایرونی توهین شده و در نهایت چون مفهوم این مطلب رو نفهمیدن به نویسنده اش میل میزنن و فحش میدن!!!
درمغز عاشقان چه ميگذرد؟
ناگفتههاي عشق
در سومين شماره ماهنامه زندگي مثبت که در اسفند 86 منتشر شده است، دكتر شهرام يزداني نتايج برخي از آخرين مطالعات محققان را درباره عشق بيان کرده است. او از پژوهشهايي ميگويد كه ثابت ميكنند شور عشق (يا همان عشق رمانتيك) احساسي موقت، زودگذر و غيرقابل اعتماد است؛ و نيز نتايج تحقيق محققاني را نشانمان ميدهد كه خواستهاند بفهمند چه چيزي ضامن بقاي يك زندگي زناشويي است.
شور عشق، استارت يا سوخت
شور
عشق، يعني همان احساساتي كه اوايل آشنايي با يك نفر، ما را مشغول ميكند و
خواب و خوراكمان را ميگيرد، مبناي درستي براي زندگي مشترك نيست؛ يعني اين
قبيل عواطف مثل استارت ماشين عمل ميكنند. خداوند آنها را در وجود انسان
قرار داده كه آدم را به حركت درآورد. ولي ما نميتوانيم فقط با استارتزدن
و باك ِ بدون بنزين حركت كنيم. شواهد زيادي هم براي اثبات اين نکته وجود
دارد- مثلاً پژوهشگري به نام آرون تعداد زيادي از افرادي را كه دچار عشق
حاد و آتشين بودند زير دستگاهي كه از كاركرد مغز عكس ميگيرد گذاشت و از
آنها خواست به معشوق خود فكر كنند يا عكس آنها را نشانشان داد. كاركرد
مغزي اين افراد نشان داد كه هنگام فكر كردن به معشوق، فقط آن قسمتهايي
فعال ميشود كه مربوط به «پاداش فوري» است- همان قسمتهايي كه اگر گرسنه
باشيم و غذا بخوريم فعال ميشود؛ يا در افراد معتاد به كوكائين، همان
قسمتي كه بعد از مصرف مادهي مخدر به فعاليت ميافتد. اين قسمتهاي مغز،
تشكر فوري را اعلام ميكنند، و يك چيز فوري طبعاً دوام زيادي هم ندارد. در
حالي كه مغز، قسمتهاي ديگري هم دارد كه مربوط به پاداشهاي طولانيمدت
است.
دو
پژوهشگر ديگر به اسمهاي بارتل و ذكي آمدند همين كار را روي كساني کردند
كه عشقشان تداوم پيدا كرده بود و به اصطلاح عشق رفيقانه داشتند- همان نوع
عشقي كه شور و هيجانش از بين رفته اما صميميتش مانده و با مرور زمان،
بيشتر هم شده است .عكس كاركرد مغز اين افراد نشان داد كه فكركردن به
عشقشان قسمتهايي از مغز آنها را فعال ميكند كه مربوط به «پاداشهاي
بلندمدت» است- همان قسمتهايي كه وقتي شما به شغل مورد علاقهتان فكر
ميكنيد يا موسيقي مورد علاقهتان را گوش ميكنيد، يا در لحظات آرامش
مذهبي، در ذهنتان فعال مي شود.
نتيجهي
اين پژوهشها نشان ميدهد چون پاداش فوري هميشه تاييدکنندهي چيزهايي است
كه قابل اتكا نيستند، عشق رمانتيك هم كه دستمايهي شعر و غزل و رمان و
فيلمهاي زيادي شده است و چيز قشنگي هم هست قابل اتكا نيست. در عوض، عشق
رفيقانه قابل اعتماد، اصيل و ماندگار است.
بعضي اقوام اصلاً نميدانند عشق چيست؟
عشق
رمانتيك نه تنها كوتاهمدت و غيرقابل اتكاست كه حتي اصيل هم نيست. يعني
اين طور نيست كه جزو سرشت و ذات انسان باشد و ابتلا به آن، از ضروريات
زندگي محسوب شود. به نظر شما آيا در بين همهي اقوام و ملتها شور عشق
وجود دارد؟ يعني مردم ِ همهي جوامع و فرهنگها عشق رمانتيك را به اين
مفهومي كه ما ميشناسيم ميشناسند؟
دو
پژوهشگر به نامهاي يانكويچ و فيشر، 166 فرهنگ و قوميت مختلف را از نظر
آداب و رسوم و شعر و ادبيات و هنرشان بررسي كردهاند و به اين نتيجه
رسيدهاند كه در 147 فرهنگ، عشق رمانتيك وجود دارد؛ اما در 19 قوميت،هيچ
شواهدي از اين عشق در ميان نيست؛ يعني در فرهنگ، ادبيات ، شعر و هنرشان
هيچ اشارهاي به اين شور عاشقانه نشده است؛ اما تشكيل خانواده ميدهند، به
خانوادهشان علاقه دارند و براي آنها فداكاري هم ميكنند. يعني آن
رمانتيسيسم كه در ادبيات غربي و در ادبيات ايراني خودمان هم مي بينيم در
آن فرهنگها معنايي ندارد. پس عشق رمانتيك چيزي نيست كه بگوييم لازمهي هر
زندگي است؛ بلكه همان موتور محرك اوليه است. 19 قوميت از اين موتور
استفاده نميكنند و ماشينشان بدون اين استارت هم روشن ميشوند.
در پژوهش ديگري از حدود شش هزار دختر و پسر قبل از ازدواج پرسيدهاند كه «شما دوست داريد عشق رمانتيك مبناي ازدواجتان باشد يا نه؟»
90
درصد آنها جواب مثبت دادهاند. يعني گفتهاند «دوست داريم اين احساسات را
تجربه كنيم.» اما بعد از چند سال، از همين افراد، بعد از ازدواجشان
پرسيدهاند «آيا آن رمانتيسيسم اوليه در ازدواجتان وجود داشته يا نه؟» 33
درصد مردان و 75 درصد زنان گفتهاند در نهايت با فردي ازدواج كردهاند كه
عاشقش نيستند و رابطهي رمانتيكي هم با او ندارند؛ يعني حتي خود افراد هم
قبول دارند كه «عشق» نه شرط كافي براي ازدواج است و نه حتي شرط لازم.
عشق نوعي بيماري است؟
برخي
از پژوهشگرها روي اين موضوع متمركز شدهاند كه «آيا عشق آتشين صرف نظر از
عشق نافرجام، يك بيماري پاتولوژيك است يا نه؟» و جالب است بدانيد
روانشناسان بيشترين شباهت را بين عشق و يک بيماري خاص رواني به نام وسواس
اجباري مشاهده كردهاند. در اين بيماري، افكار خاصي به ذهن هجوم ميآورد
كه فرد گريزي از آنها ندارد؛ اين افكار او را مجبور به ايجاد رفتارهاي
خاصي ميكند كه اگر انجام ندهد دچار تنش و اضطراب زيادي ميشود. مثلا کسي
عادت دارد هر شب 10 بار دستهايش را بشويد و اگر 8 بار اين كار را انجام
بدهد درونش منقلب ميشود و نميتواند آسوده بخوابد.
عشق
نه فقط در ظاهر و علايم باليني شبيه اين بيماري است، كه از نظر آزمايشگاهي
هم به آن شباهت دارد. در بيماري وسواس اجباري، يك ناقل خاص در سلولهاي
پلاكت خون بيمار افزايش پيدا ميكند. پژوهشگري به نام مارازيتي، افراد
عاشق را به اين طريق آزمايش كرده و به اين نتيجه رسيده كه آنها هم درست
همين حالت را دارند. پس عشق يک حالت وسواس اجباري ايجاد ميكند كه در آن
فرد عاشق دچار افكار و عادتهاي خاصي ميشود كه نميتواند از دست آنها
خلاص شود- مثل تماس گرفتن پي در پي با معشوق و فكر كردن مداوم به او كه
عملكرد عادي ذهنش را مختل ميكند.
هوش عاطفيات را بالا ببر
با
تمام اين حرفها، امروز دانشمندان به اين نقطه رسيدهاند كه «اگر عشق و
احساسات قابل اتكا نيستند پس چه چيز قابل اتكا است؟» يعني چه چيزهايي بايد
وجود داشته باشد تا عشق افراد پايدار بماند. ابتدا نظريهاي شكل گرفت كه
اگر برخي شباهتهاي اوليه بين افراد وجود داشته باشد صمميت و رفاقت بيشتري
بين آنان به وجود ميآيد كه ميتواند ازدواج موفق را تضمين كند. اما تجربه
نشان داد كه اين اتفاق هم نميافتد. آقاي اشتنبرگ كه مثلث عشق را ارائه
كرده بود به اين نتيجه رسيد كه خيلي از طلاقها، بر خلاف انتظار، در
مواردي اتفاق ميافتد كه انتخاب اوليه اشتباه نبوده است. يعني افراد در
ابتداي ازدواج، شباهتهايي به هم داشتهاند اما پس از ازدواج تغيير
كردهاند. پس خيلي وقتها مشكل اينجاست که آدمها تغيير ميكنند؛ اما با
هم تغيير نميكنند: در دو مسير يا با سرعتهاي متفاوتي تغيير ميكنند. پس
حالا اين سوال به وجود ميآيد که «اگر شباهت اوليه هم ضامن صميميت نيست پس
چه چيز ميتواند صميميت و رفاقت درازمدت بين زوجها را تضمين كند؟»
پژوهشهاي
زيادي نشان دادهاند كه هوش عاطفي يكي از مهمترين عوامل موفقيت ازدواج
است. هوش عاطفي نوعي از هوش است كه به ما كمك ميكند به احساساتمان آگاه
باشيم. بتوانيم عواطفمان را خوب بيان كنيم. آنها را خوب كنترل و هدايت
كنيم. ظرفيت هاي خودمان را بشناسيم و در مجموع يك حس مثبت كلي نسبت به
خودمان داشته باشيم. از طرف ديگر بتوانيم عواطف فرد مقابلمان را درك كنيم
و نسبت به آن واكنش اجتماعي يا بين فردي مناسب داشته باشيم.
هوش
عاطفي به ما كمك مي كند كه وقتي دچار تعارض در احساساتمان ميشويم فرو
نريزيم و بتوانيم به عنوان مسالهاي معمولي حلش كنيم .اين نوع هوش، يک چيز
ذاتي نيست و در شرايط محيطي شكل ميگيرد و در ميان تمام عوامل موثر در
موفقيت در ازدواج، كليديترين نقش را دارد؛ اگر دو طرف داراي هوش عاطفي
بالايي باشند ميتوانند بفهمند كه چطور همراه و همگام با تغيير احساسات و
عواطف يكديگر تغيير كنند تا زندگيشان به رشد و صميميت بيشتري منجر شود.
چه قدرعاشق هستيد؟
عشق
هم بالاخره اتفاقي است که به قول شاعر، خواه ناخواه رخ ميدهد. براي خيلي
از روانشناسها مطالعه اين پديده جالب است. بعضيها مانند استرنبرگ حتي
نظريهاي علمي درباره عشق دارند. استرنبرگ معتقد است که يک عشق کامل سه
جنبه دارد. اولين جنبه، وفاداري به معشوق است، دومي، احساس صميميت نسبت
به او و سومي، داشتن ميل جنسي به معشوق است. به نظر استرنبرگ، هر کدام از
اينها که وجود نداشته باشد، يک جاي کار دارد ميلنگد. پرسشنامه زير خيلي
به جزييات عشق کاري ندارد و ميخواهد به طور کلي بگويد که آيا شما عاشق
هستيد يا نه؟ اين تست در دانشگاه نورس ايسترن بوستون تهيه شده است و خوب،
معلوم است که بيشتر براي دانشجوها کاربرد دارد.
چگونه از اين تست استفاده کنيم؟
عبارات
زير را بخوانيد. معشوقتان را تصور کنيد و نام معشوقتان را به جاي کلمه
او بگذاريد. حالا اگر با هر عبارت به طورکامل موافق بوديد، عدد 7، اگر
نسبتا موافق بوديد، عدد 6 ، اگر کمي موافق بوديد عدد 5، اگر عبارت را هم
درست ميدانستيد و هم غلط (يعني در مورد نظرتان مطمئن نبوديد)، عدد 4، اگر
با آن کمي مخالف بوديد، عدد 3، اگر نسبتا مخالف بوديد، عدد 2 و اگر
بهطور کامل مخالف بوديد عدد 1 را جلو عبارت بنويسيد.
1) براي رسيدن به او خيلي عجله دارم. ?
2) او را خيلي جذاب ميدانم. ?
3) او نسبت به بيشتر مردم، عيبهاي کمتري دارد. ?
4) براي او هر کاري که لازم باشد، انجام ميدهم. ?
5) به نظر من، او خيلي دلربا است. ?
6) دوست دارم احساساتم را با او در ميان بگذارم. ?
7) وقتي با هم کاري را انجام ميدهيم، کار برايم خيلي خوشايند است. ?
8) دوست دارم که او حتما مال من باشد. ?
9) اگر اتفاقي براي او بيفتد؛ خيلي ناراحت ميشوم. ?
10) خيلي وقتها به او فکر ميکنم. ?
11) خيلي مهم است که او به من علاقه داشته باشد. ?
12) وقتي با او هستم، کاملا خوشحالم. ?
13) برايم دشوار است که براي مدتي طولاني از او دور باشم. ?
14) خيلي به او علاقه دارم. ?
راهنماي نمرهگذاري:
حالا عددهايي را که جلوي هر عبارت گذاشتهايد، با هم جمع بزنيد.
•
شمايي که بالاي 89 نمره آوردهايد، وضعتان خراب است. شما بدجوري عاشق
شدهايد و اگر صادقانه به پرسشها پاسخ دادهايد، در عشقتان هيچ شکي
نميتوان کرد.
• اگر نمرهتان حول و حوش 78 تا 88 ميچرخد، شما هم به احتمال خيلي زياد عاشق هستيد و چيزي نمانده است که در بالاي قله عشق بايستيد.
• اما اگر نمرهتان بين 68 تا 77 باشد، احتمال کمتري وجود دارد که عاشق باشيد. اما شما هم به هر حال عاشقايد.
• کساني که از 68 پايينتر آوردهاند، بهتر است که خودشان را گول نزنند. به احتمال زياد چندان عاشق نيستند.
• کساني که از 58 پايينترند، به هيچوجه عاشق نيستند. اين گروه بهتر است پيشه ديگري براي خودشان دست و پا کنند و يا اسم احساسات رقيقشان را نگذارند عشق!
یه چیزی یادت باشه....هیچ آدمی نمی تونه در مقابل دوست داشتن مقاومت کنه...حتی مغرورترین و سرسخت ترین آدمها!!!
با دوست داشتن یه نفر می تونی اون رو مال خودت کنی...می تونی کاری کنی که حتی نتونه به غیر از تو به کسی فکر کنه..
قوی باش..هر اتفاقی که افتاد برنده تویی! چون دوسش داری..!
خانم مهندس
دیشب تا صبح بیدار بودم.داشتم نامه ای به خدا می نوشتم .درباره تو.
نوشتم که چقدر خوبی. نوشتم همیشه نوازشم می کنی.همیشه مواظب من هستی. همیشه نگران منی .هیچ وقت اذیتم نمی کنی .هیچ وقت سرم داد نمی کشی.همیشه به حرفم گوش می دی. هیچ وقت عصبانی نمی شی.همیشه بدیهام رو تحمل می کنی.هر وقت کار بدی می کنم من رو می بخشی.اگر حرف بدی از دهنم در رفت به روم نمیاری.اگر خطایی ازم سر زد سرزنشم نمی کنی.
نوشتم هر وقت مریض میشم و تب می کنم و هذیون میگم فقط پرستاریم می کنی.فقط نگران سلامتیم هستی.فقط همه فکر و حواست به اینه که تبم رو یه جوری بیاری پایین. اصلا به حرفهای بدی که تو تب می گم گوش نمیدی .حتی اگه تو تب بهت فحش بدم به روی خودت نمیاری.حتی اگه بگم دوستت ندارم و تو فقط یه بازیچه برام بودی به روم نمیاری که چی گفتم. حتی اگه بگم یکی دیگه رو دوست دارم تو بازم هیچی نمی گی فقط دستمال خیس رو میذاری رو پیشونیم تا تبم پایین بیاد.
نوشتم همیشه مهربونی، همیشه نرمی ،همیشه می بخشی،نوشتم هیچ کاری نمی کنی که من احساس شرم بکنم . هرگز من رو ملامت نمی کنی .هرگز با من دعوا نمی کنی. هیچ وقت ضعف های من رو،نقصهام و عجز هام رو به روی من نمیاری تا ناراحت بشم و فکر کنم تو از من بهتری.همیشه کاری می کنی تا من در مقابلت خودم را موفق احساس کنم.احساس کنم که همه حرفهام،همه کارهام ،همه رفتارهام بهترین بوده.تو رو راضی کرده است.اگه بهت گل می دم طوری رفتار می کنی انگار همه دنیا رو بهت دادم.
نوشتم در بخشیدن بدی های من هیچ گاه من رو دچار نگرانی و اضطراب نمیکنی.نوشتم هر وقت می فهمم کار بدی کردم تو خودت رو خیلی رنجیده نشون نمیدی حتی اگه خیلی رنجیده باشی.نوشتم تمام خوبیهام رو دونه دونه یادته و تمام خوباهای خودت به من رو یادت رفته.
نوشتم هیچ وقت دلت نمیاد من تنها بمونم و تو با دوستات خوش باشی.نوشتم جلو همه به من میگی دوستم داری .نوشتم حاضری با همه بجنگی تا من رو بدست بیاری. نوشتم تنهایی رو با من دوست داری.
نوشتم اون قدر بزرگ شدی که می فهمی مهم درون آدم هاست نه ظاهرشون. نوشتم علت اصلی و حقیقی کارهای بد من رو که گاهی می کنم می فهمی ،می دونی که معنی اونها چیه،از این جهت هیچ وقت از من "بدت نمیاد" .هر چند رفتارم یا گفتارم ظاهر قشنگی نداشته باشه.نوشتم تو من رو صریح و روشن می فهمی.من رو خوب حس می کنی.وقتی می خندم می دونی چرا.وقتی گریه می کنم می فهمی چرا.وقتی داد می زنم هم می فهمی چرا.من و سراسر درون پیچیده و شلوغم در نظر تو هیچ ابهامی نداره .دنیایی که فقط ما دو تا دراون زندگی می کنیم .شهر و خانه ای که فقط ما دو تا با هم در اون به سر می بریم.در اونجا همیشه با همیم.....همیشه تا ابد
خیلی چیزای دیگه هم به خدا گفتم.....
اما در آخر به خدا گفتم نگران من نباشه چون تو هستی....
به نظرت خدا یه روز می فهمه که من بهش دروغ گفتم....
خانم مهندس
زيباست كه كسي رو داشته باشيم كه نتونيم بدون اون زندگي كنيم آره، اين یه عشق
خيلي ها با هم زندگي مي كنن
خيلي ها همديگر رو دوست دارن
اما وقتي جدايي پيش مياد همه ميذارن پاي قسمت و قضا و قدر ..
هيچ كس دنبال اين نيست كه اين قسمت رو تغيير بده بخاطر باهم بودن..!
زندگي خلاف جهت رودخونست كار هر ماهي نيست فقط ماهي دريايي دل اين كار رو داره!
ديشب بي اختيار ياد اين جمله افتادم وبه خودم لرزیدم....
اگه تلاش نكني اون چیزی رو كه دوست داري بدست بياری
مجبوری چیزی رو كه بدست آوردي دوست داشته باشی!!!!
حالا تو کدومشو انتخاب می کنی؟
خانم مهندس
من درس مي خوانم
تو درس مي خوانی
او سر چهار راه آدامس می فروشد
من شام مي خورم
تو رستوران مي روی
او گرسنه است
من به ييلاق مي روم
تو با دوستانت همه ی بعد از ظهر را قدم مي زنيد
او با دستمالش شيشه ی ماشين ها را تميز می كند
من پول تو جيبي ام را از پدرم مي گيرم
تو ماهيانه ات را مادرت مي گيری
او ترازويش را در پياده رو جلويش گذاشته و 10 تومنی هايش را نگاه می كند
من پدرم را دوست دارم
تو مادرت را بيش از هر كس دوست مي داري
او پدرش معتاد است و مادرش در خانه ای كار ميكند
پدر من مادرم را دوست دارد
پدر تو به مادرت عشق مي ورزد
او پدر و مادرش از هم طلاق گرفته اند
من يك خواهر بزرگ تر و يك برادر كوچك تر دارم
تو يك برادر بزرگ تر و دو خواهر كوچك تر داری
او 6 برادر و 3 خواهر دارد
برادر من دانشگاه مي رود
خواهر تو دبيرستانی است
او برادر هايش يا معتادند يا در زندان يا ...
من عاشق شده ام
تو مي داني عشق چيست
او تا كنون به هيچ چيز عاشقانه نگاه نكرده است
من آن لاين هستم
تو آن لاين هستي
او بی نان است
من از سياست متنفرم
تو سياست را دوست داری
او شكم سير را بيشتر از سياست دوست دارد
من تابستان را دوست دارم
تو بهار را و شكوفه ها را دوست داري
براي او تابستان و زمستان فرقی ندارند
من شب های داغ تابستانی را بي روانداز می خوابم
تو شب های سرد زمستان را با پتوي گرمت می خوابی
او در زمستان و تابستان فقط يك زير انداز لازم دارد
شهر من زيبا نيست
شهر تو زيبا است و دوستش داري
شهر او را تلی از خاك بر جا مانده از زلزله است
تفريح من گوش دادن به موسيقی است
تفريح تو ديدن فيلمی است
تفريح او آب تنی در حوضچه ی وسط ميدان است
من از زندگي ام راضی نيستم
تو زندگي ات را دوست داری و به خواسته هايت رسيده ای
براي او زندگي اجباری است بدون انتخاب
من او را ديده ام
تو او را ديده اي و تا كنون به زندگي او دقت نكرده اي
او براي ما حقيقتی تلخ است
او را ديده ای ؟ به زندگي اش فكر كرده ای ؟ مي شناسی اش ؟ حاضری به جای او زندگي مي كردی ؟ او علت است يا معلول
خانم مهندس
۱- عشق از ديد حاج آقا: استغفرالله باز از اين حرفهاي بي ناموسي زدي.(جمله عاشقانه: خداوند همه جوانها را به راه راست هدايت كند)
2- عشق ازديد دختر حاج آقا : آه ... خداي من يعني ميشه بدون اينكه بابام بفهمه من عاشق بشم.(جمله عاشقانه: ندارد)
3-عشق از ديد يه رياضي دان: عشق يعني دوست داشتن بدون فرمول.(جمله عاشقانه: آه عزيزم به اندازه سطح زير منحني دوست دارم)
4-عشق از ديد بقال سر كوچه:والا دوره ما عشق مشغ نبود ننمون رفت و اين سكينه خانوم رو واسه ما گرفت.(جمله عاشقانه:سكينه شام چي داريم....)
5-عشق از ديد اصغر كاردي(در زندان): مرامتو عشقه ، عشقي.(جمله عاشقانه: چاقو خوردتيم لوتي..)
6- عشق از ديد يه دختر مديوم كلاس و كمي بي غم: آه عزيزم كاش الان پيشم بودي بغلم ميكردي ، سرمو ميزاشتم رو شونه هات......(جمله عاشقانه: دوست دارم عزيزم.....)
7-عشق از ديد مادر بزرگم: اين حرفاي بد و نزن، راستي اين دختر اقدس خانوم خيلي دختر خانم و با كمالاتيه ، تازه تحصيل كرده هم است......(جمله عاشقانه: بريم خواستگاري..)
8-عشق از ديد .......(خودتون الان ميفهميد از ديد كي): عزيزم تو كه عاشقمي پس چرا هزينه عمل كردن دماغمو نمي پردازي ........،واسه ناهار بريم سورنتو،سالي با دوستش هم قراره بياد،دوست سالي واسش يه ماتيز(به قول بعضي ها دوو منگل)گرفته تو حتي حاضر نيستي واسه من كه اين همه دوست دارم حتي يه پرايد بخري.(جمله عاشقانه:عزيزم گوشي سوني ميخوام و...راستي دوستت هم دارم)
9-عشق از ديد كسي كه بار اوله كه عاشق ميشه:عزيزم باور كن بدون تو حتي يه لحظه هم نميتونم زندگي كنم، تو واسم همه دنيا هستي...(جمله عاشقانه: فدات شم عزيزم خيلي خيلي دوست دارم)
10- عشق از ديد كسي كه بار اولش نيست:عزيزم خيلي دوست دارم ،باور كن به خاطر تو شب ها با پاي برهنه ميخوابم.(جمله عاشقانه: آه عزيزم ديرم شده بايد برم)
11-عشق از ديد يك راننده: راديات(رادياتور)عشق من از برايت جوش آمده، باور نداري بر آمپرم بنگر(با لهجه شوفري بخونيد)(جمله عاشقانه:عيزم دوست دار...بو بو بوغ)
12- عشق از ديد بعضي ها: آه خدا يعني ميشه بياد خواستگاريم.....(جمله عاشقانه:يا شابدالعظيم 1000 تومن نذرت ميكنم بياد خواستگاريم)
13-به دليل نحسي از نوشتن معذوريم(حتي شما دوست عزيز)
14-عشق از ديد اراذل و اوباش :عشق مشغ سيخي چند، برو بچه سوسول دلت خوشه
15- عشق از ديد يك مهندس الكترونيك:عشق همان دوست داشتن است وقتي در Av open loop ضرب ميشود،البته دراين ناحيه انسان به صورت غير خطي عمل ميكند.(جمله عاشقانه:عزيزم تو منو در وسط منحني مشخصه باياس كردي)
16-عشق از ديد بابام : آخه پسر عشق واست نون وآب ميشه.....حالا بگو ببينم پدرش چيكاره است؟(جمله عاشقانه:برو با دختر حاج آقا ازدواج كن)
17- عشق از ديد احمدك:عشق تنها هدف آفرينش هستي است،زيرا انسان تنها موجودي است كه عاشق ميشود.(جمله عاشقانه:......................)
18-عشق از ديد يك هنرمند:عشق يعني تبلور احساسات پاك انسان به سبك پست مدرنيسم.(جمله عاشقانه: عزيزم صداي تو همچون گام سل مينور برايم آرامش بخش است)
19-عشق از ديد مادرها: وا مگه تو امسال كنكور نداري، عشق واسه بعد..مگه تو امسال فلان نداري ،عشق واسه بعد...مگه تو امسال بهمان نداري عشق واسه بعد...(جمله عاشقانه: جملات عاشقانه اي هنوز بيان نشده )
20-عشق از ديد كسي كه در عشق شكست خورده: عشق يعني كشك(جمله عاشقانه: برو كشكتو بساب)
خانم مهندس
با مصلحت ديگران ازدواج کردن ، در جهنم زيستن است.
شوپنهاور
با زني ازدواج کنيد که اگر مردي بود ؛ بهترين دوست شما مي شد.
برودن
زناشويي ؛ در حقيقت پيوندي است که از درختي به درخت ديگر مي زند ، اگر خوب گرفت هر دو بارور مي شوند و اگر بد شد هر دو خشک مي شوند .
سعيد نفيسي
پيش از ازدواج ، چشمها را خوب باز کنيد و بعد از آن ، کمي آنها را روي هم بگذاريد.
فرانکلين
تنها علاج عشق ؛ ازدواج است .
بوخوالد
اگر مي خواهيد خانواده شاد و نيکبختي داشته باشيد ؛ نسبت به زن خود سراپا عنايت و توجه شويد و ادب نگاهداريد .
ديل کارنگي
زن و شوهر يکسال پس از ازدواج به فکر زيبايي صورت يکديگر نمي افتند ، بلکه هر دو متوجه اخلاق و رفتار هم مي شوند .
اسمايلز
خانه بدون زن عفيف گورستان مرد است .
بالزاک
به موقع از جا برخاستن و در دوره جواني تاهل اختيار کردن کاري است که هرگز کسي از انجام آن پشيمان نخواهد شد .
بوستر
زماني که همسرم با من است ، حاضر نيستم فقر و تنگدستي خود را با تمول کراسوس معاوضه کنم و او را از دست بدهم .
بولتر
کساني که ازدواج کرده اند ، خود را ناراضي نشان مي دهند و مي گويند زن بد است ، زيرا مي خواهند فقط خودشان از اين موهبت تمتع گيرند .
فرانکلين
ازدواج زود اشتباه است و ازدواج دير اشتباه بزرگتر .
حسين بهزاد
سختي ها و ناراحتي ها ، بهترين وسيله آزمايش زندگي زناشويي است ، زيرا رنج و محنت اخلاق حقيقي زن و مرد را آشکار مي سازد .
اسمايلز
من ، تنها با مردي ازدواج مي کنم که ، عتيقه شناس باشد زيرا فقط در اين صورت است که هرچه پيرتر شدم در نظر شوهرم عزيزتر خواهم بود .
آگاتا کريستي
عشق سپيده ازدواج است و ازدواج شامگاه عشق!
بالزاک
هنگام ازدواج ، بيشتر با گوشهايت مشورت کن تا با چشمهايت .
بيسمارک
ازدواجي که به خاطر پول به وجود آيد ، براي پول هم از بين مي رود .
رولاند
براي ازدواج کردن ، بيش از جنگ رفتن ؛ شجاعت لازم است .
کريستين
مي گويند ازدواج خطرناک است ؛ ولي بد نيست آن را آزمايش کنيم.
آندره ژيد
زناشويي عبارتست از ؛ سه هفته آشنايي ، سه ماه عاشقي ، سه سال جنگ و سي سال تحمل.
-
قبل از ازدواج درباره تربيت فرزندان ، شش نظريه داشتم ؛ حالا شش فرزند دارم ولي هيچ گونه نظريه اي ندارم!
روچستر
هيچ چيز غرور مرد را مثل شادي زنش ارضاء نمي کند ؛ چون هميشه آن را مربوط به خود مي
داند . جونسوند
مطيع مرد باشيد ؛ تا شما را بپرستد.
کارول بيکر
با شوهر خود نيز مثل يک کتاب رفتار کنيد ، فصل هاي خسته کننده آن را اصلا نخوانيد .
سوني اسمارت
اگر از طبقه بالا زن بگيريد ، بجاي خويشاوند ؛ ارباب خواهيد داشت.
لئو پول
هرگز براي پول ازدواج نکنيد ، زيرا براي پول درآوردن راه آسانتري هم وجود دارد .
برنارد شاو
ازدواجي که به خاطر پول به وجود آيد ، براي پول هم از بين مي رود .
رولاند
ازدواج کنيد ؛ به هر وسيله اي که مي توانيد ؛ اگر زن خوب گيرتان آمد بسيار خوشبخت خواهيد شد و اگر گرفتار زن بدي شويد ؛ فيلسوف از آب در مي آييد و اين هردو براي هر مردي خوب است .
سقراط
خانم مهندس
خوابم نیاد.حوصله هیچی ندارم.گوشی رو گذاشتم تو گوشم
بازم همون آهنگای تکراری....
دو سه شب که چشمام به دره خدا کنه که خوابم نبره
تو این قفس که زندون منه دلم گرفته و منتظره خدا کنه که خوابم نبره
می خوام که دل به دریا بزنم به سینه حرفای جار بزنم
چرا کسی نمیگه به من عشق و امیدم به کجا رفته.....
راستی عشق و امید من به کجا رفته؟! چرا نمی آد.چرا نمی آد منُ ببره ....چرا نمی آد تا حداقل امیدوار بشم که عشق واقعی هم وجود داره.دلم می خواد با عشق ازدواج کنم.اما کو عشق.اینجا هیشکی عاشق نیست.اینجا همه خسته ان.کسی حوصله نداره.....اینجا همه به پول و سکس و .... بی خیال!
چرا کسی نمیگه به من عشق و امیدم به کجا رفته.....
حوصلم از آدمها سر رفته .منظورم خانوادم نیست.منظورم همین دوستها و دور و بری هاست! هی دلم منتظر یکیه که بیاد تا ...
انتظار ...
انتظار ...
منتظر کی و چی نمی دونم ، فقط سالهاست که منتظرم و هنوز اون نیومده.انگار یکی هست که سالهای سال یه جای دیگه باهاش زندگی کردم. با هم خندیدیم.با هم حرف زدیم .با هم رفتیم پارک .با هم گریه کردیم . با هم غذا خوردیم .من به دستش سیب دادم و اون به من بستنی داده.من بهش گفتم که تنهایی رو با وجود تو احساس نمی کنم و اون به من گفته با وجود من دیگه همیشه می خنده.من بهش گفتم باور نمیکنم کنارت نشستم و اون به من گفته ببین خودم هستم .نترس من تا ابد کنارت میمونم...تا صبح با هم بستنی خوردیم و خندیدیم....اونقدر خوردم که دل درد شدم و اون بهم گفت نترکی دیوونه.منم گفتم نه نمی ترکم دیوونه.!صبح شد من خوابیدم ...شب بیدار شدم .اما وقتی بیدار شدم اون نبود..انگار یه جایی تو یه دنیای دیگه بودم. انگار برگشتم به دنیای آدم ها ...بازم همون حرفهای تکراری، بازم همون خنده های تکراری ،بازم همون خوشی های تکراری ،بازم همون لذت های تکراری و بازم همون آهنگای تکراری......
خانم مهندس
ترا چون بادبادک دوست دارم
مثال پول قلک دوست دارم
تو گفتی بچه ای باشد ولی من
ترا بیش از لواشک دوست دارم
![]()
پسر جوان، وقتى پاى سفره عقد نشست و حاضر شد مهريه همسرش را پانصد هزار شاخه گل سرخ و يك جلد ديوان شمس تبريز به خط خودش در نظر بگيرد، نمىدانست چند سال بعد بايد چند هزار بيت شعر ديوان شمس را بنويسد.
به نوشته «ايران»، چندى پيش، زنى جوان به شعبه 264 دادگاه خانواده 121 مراجعه و با ارائه دادخواست طلاق به قاضى نحوى گفت: چند سال پيش بود كه جوان مهندسى به خواستگارىام آمد. از همان اول تصميم گرفتم كه بناى زندگىمان را بر پايه تفاهم و عشق و عرفان بگذارم اين بود كه براى مهريهام، پانصد هزار شاخه گل سرخ و ديوان شمس به خط شوهرم و چهارده سكه بهار آزادى تعيين كردم. فكر مىكردم اگر او حاضر شود چنين مهريهاى را بپذيرد، بايد از انديشه بالايى برخوردار باشد.
وى گفت: او هم پذيرفت و ما بعد از ازدواج، زندگى مشتركمان را آغاز كرديم. در اين مدت با اينكه از نظر عقيدتى ميان من و شوهرم تفاوتهايى بود و گاهى مشكل پيدا مىكرديم ولى من سعى مىكردم با گذشت باعث حفظ زندگى مشتركم شوم.
وى ادامه داد: تا اينكه بعد از چند سال، روز به روز بر اختلاف ميان من و او اضافه شد و شوهرم و من به اين نتيجه رسيده ايم كه ديگر امكان ادامه اين زندگى وجود ندارد و به همين علت من به دادگاه خانواده مراجعه كرده و تقاضاى دريافت مهريه و طلاق دارم.
با درخواست اين زن جوان، قاضى دستور احضار اين مرد را به دادگاه داد. اين مرد جوان در برابر قاضى دادگاه خانواده گفت: آقاى قاضى! من و همسرم با اينكه از ابتدا سعى داشتيم تا پايههاى زندگى مشتركمان را استحكام ببخشيم موفق نشديم و به همين علت من هم فكر مىكنم بهتر است تا از يكديگر جدا شويم.
وى گفت: طبق مهريهاى كه براى همسرم تعيين كردهام، بايد ديوان شمس را به خط خودم براى او بنويسم و پانصدهزار شاخه گل به او بدهم.
قاضى نحوى پس از استعلام از اتحاديه گلفروشان، قيمت پانصدهزار شاخه گل را كه بخشى از مهريه عروس جوان بود، 150ميليون تومان محاسبه كرده و در حكمى به داماد جوان اعلام شد كه وى موظف به پرداخت 150 ميليون تومان ـ قيمت پانصد هزار شاخه گل سرخ ـ چهارده سكه بهار آزادى و نوشتن از روى اشعار ديوان شمس تبريزى است!!
خانم مهندس

هيچوقت به اين خوبی نبودم. تازگيا با يه دختر 25 ساله ازدواج كردم و حالا باردار شده و كم كم داره موقع زايمانش ميرسه. نظرت چيه دكتر؟
دكتر چند لحظه فكر ميكنه و ميگه: خب... بذار يه داستان برات تعريف كنم. من يه نفر رو می شناسم كه شكارچی ماهريه. اون هيچوقت تابستونا رو برای شكار كردن از دست نميده. يه روز كه می خواسته بره شكار از بس عجله داشته اشتباهی چترش رو به جای تفنگش بر ميداره و ميره توی جنگل. همينطور كه ميرفته جلو يهو از پشت درختها يه پلنگ وحشی ظاهر ميشه و مياد به طرفش. شكارچی چتر رو می گيره به طرف پلنگ و نشونه می گيره و ..... بنگ! پلنگ كشته ميشه و ميفته روی زمين!
پيرمرد با حيرت ميگه: اين امكان نداره! حتما" يه نفر ديگه پلنگ رو با تير زده!
دكتر يه لبخند ميزنه و ميگه: دقيقا" منظور منم همين بود!
نتيجهء اخلاقی: هيچوقت در مورد چيزی كه مطمئن نيستی نتيجهء كار خودته ادعا نداشته نباش!
شوهرش ميگه كه ديشب مجبور شده خونهء يكی از دوستهای صميميش (مونث)
بمونه. شوهر بر ميداره به 20 تا از صميمی ترين دوستهای زنش زنگ ميزنه ولی
هيچكدومشون حرف خانم خونه رو تاييد نميكنن! يه شب آقای خونه تا صبح
برنميگرده خونه. صبح وقتی مياد به زنش ميگه كه ديشب مجبور شده خونهء يكی
از دوستهای صميميش (مذكر) بمونه. خانم خونه بر ميداره به 20 تا از صميمی
ترين دوستهای شوهرش زنگ ميزنه. 15 تاشون تاييد ميكنن كه آقا تمام شب رو
خونهء اونا مونده!! 5 تای ديگه حتی ميگن كه آقا هنوزم خونهء اونا پيش
اوناست!!
نتيجهء اخلاقی: يادتون باشه كه مردها دوستهای بهتری هستند!

